<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دکتر شریعتی</title>
<link>http://shameekavir.blogfa.com/</link>
<description>خدایا! به من قدرت تحمل عقیده مخالف ارزانی کن.</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 10 Oct 2008 08:55:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>نظرخواهی از دوستان و همراهان وبلاگ شمع کویر</title>
<link>http://shameekavir.blogfa.com/post-53.aspx</link>
<description>با عرض سلام خدمت همراهان همیشگی وبلاگ شمع کویر.مقصود بنده از قرار دادن این پست این است که نظر دوستان را در مورد قرار دادن پست های موسیقی سنتی در وبلاگ بدانم.چون خودم از دوستداران استاد شجریان هستم حیفم میاد حرفی از ایشون اینجا زده نشه.&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;لطفا نظرات خود را در قسمت نظرات بنویسید.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;                                                             با تشکر از همکاری همه دوستان&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 352px; HEIGHT: 188px&quot; height=377 src=&quot;http://faramarz-anbaran.ir/main/images/shajarian.gif&quot; width=407&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 10 Oct 2008 08:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shameekavir&amp;postid=53</comments>
<dc:creator>shameekavir</dc:creator>
<guid>http://shameekavir.blogfa.com/post-53.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نوشته ای از دکتر شریعتی که خطاب به پسرش احسان نوشته :</title>
<link>http://shameekavir.blogfa.com/post-52.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=3&gt;اگر می خواهی برده و اسیر نباشی و ترا فریب ندهند و ترا احمق ننامند و آزاد باشی و آزاده , در بیراهه نباشی و دربزرگراه ها بروی و درکل گمراه نباشی و انسانیت ترااز تو نگیرند .....کتاب بخوان ....کتاب بخوان ....از زمان آن نصیحت دکتر به پسرش شاید نزدیک به 35 سال میگذرد , اینک راه های اسیر نبودن دارای تنوع بیشتری شده , اینترنت , ماهواره , موبایل , ...مطالعه و اطلاع یافتن از اینها شاید که شکل متفاوتی داشته باشد اما یک چیز در بین همه اینها مشترک است و آن ....آگاهی یافتن ....است ., بارها دیده ام که گاهی کتاب خوانی به نوعی هنوز مایع فضل فروشی و تفخر به اطرافیان است , مخصوصا که تعداد کتاب و تکثر موضوعی به نوعی هنوز موجبات خودنمایی و فحر فروشی است ..اما نکته ای که میخواهم به آن اشاره کنم اینست که هر کتاب چقدر به ....درد ....ما میخورد و موجبات بهتر دیدن و بهتر زیستن ما میشود؟ خیلی اوقات دیده ایم که کسی ادعا کرده که کتابی را خوانده و یا در حال خواندن آن است , اما پس از مدت کوتاهی وقتی یک نکته از آن کتاب را از او می پرسیدیم هیچ از آن به یاد نداشت چه برسد که آن کتاب در روش و شیوه زندگی او بتواند تاثیر گذار باشد.. اگر اینگونه به معرفت نگاه کنیم و اینکه هر کتاب( مهم نیست که چقدر خواندنش طول کشید ) چقدر به یاد ما ماند ودر نوع دید ما به هستی تاثیرگذار شد و در مواقع مشکلات و مصائب و گرفتاریهای روحی , روانی , اجتماعی , عقیدتی توانست ما را یاری رساند آنگاه است که دست از کثرت بر میداریم و واهمه ای هم نداریم که اگر به هنگام پاسخگویی بگوییم که تنها یک جلد و یا مثلا 10 جلد کتاب خوانده ایم اما آن کتاب و مطالبش را بلعیده ایم ........بعضی از مطالب هستند که مانند روزنامه می بایست بدانها نگاهی سطحی و گذرا انداخت , بعضی از مطالب هستند مانند گفتار و یا نوشتار بعضی از بزرگان که می بایست برای درک و فهم و ملکه قرا ردادن آنها را جوید بعضی از مطالب هستند که می بایست آنها را بلعید که جذب وجود آدم شود ............اما بهترین مطالعه , خواندن قلب خودمان است ....&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Thu, 09 Oct 2008 17:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shameekavir&amp;postid=52</comments>
<dc:creator>shameekavir</dc:creator>
<guid>http://shameekavir.blogfa.com/post-52.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اگر دكتر شريعتي زنده بود</title>
<link>http://shameekavir.blogfa.com/post-51.aspx</link>
<description>از بدشانسي ما ايرانيان بود كه &lt;A href=&quot;http://chinese-gaol.com/nph-2.pl/010110A/687474702f6d616768616c2e636f6d2f62616e6b2f3f733d254438254234254438254231254442253843254438254239254438254141254442253843&quot;&gt;&lt;FONT color=#44a1d0&gt;دكتر شريعتي &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;در آغاز ميانسالي و در آستانه تلاطم سياسي پيچيده جامعه ايراني، چهره در نقاب خاك فرو كشيد.&lt;BR&gt;به گمان من اگر او زنده مي‌ماند، روند تفكر نوگرايي اسلامي و شايد سرنوشت جامعه ايراني به گونه‌اي متفاوت رقم مي‌خورد، اما تقدير ما گويا همين بود كه هست.&lt;BR&gt;آنچه تا قبل از انقلاب، «بيداري اسلامي» خوانده مي‌شد، هويتي كاملا مبهم داشت به گونه‌اي كه به هر نوع نگرش سياسي مبتني بر مذهب اسلام، بيداري اسلامي مي‌گفتند بدون آنكه گرايش‌هاي مخالف و بلكه متضاد درون اين نگرش كلي را از هم باز شناسند.&lt;BR&gt;در آن روزگار، همينكه افراد يا گروههايي در مقابل رژيم‌هاي سياسي مستقر و «استعمار غرب» موضع مي‌گرفتند و يا با آنها در مي‌افتادند، تحت عنوان جنبش بيداري اسلامي خوانده مي‌شدند بدون آنكه روشن باشد آنان از چه موضعي، با چه هدفي و به منظور ساختن كدام «مدينه فاضله» به مبارزه با رژيم‌هاي سياسي و حاميان خارجي آنها برخاسته‌اند.&lt;BR&gt;در واقع اين&lt;A href=&quot;http://chinese-gaol.com/nph-2.pl/010110A/687474702f6d616768616c2e636f6d2f62616e6b2f3f733d2b254438254137254439253836254439253832254439253834254438254137254438254138&quot;&gt;&lt;FONT color=#44a1d0&gt; انقلاب&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; بود كه صف بندي‌هاي مبهم قبلي را به هم زد و آرايش شفاف‌تري پديد آورد.&lt;BR&gt;به سخن ديگر، تا هنگامي كه هويت بيداري اسلامي سلبي و مبتني بر نفي وضع موجود بود، بسياري همديگر را رفيق و همراه خويش مي‌پنداشتند، اما چون نوبت به كسب هويت ايجابي و خلق نظمي دلخواه رسيد، هر كس راه خود را جدا يافت تا آنجا كه برخي از برادران و همسنگران ديروز به روي هم خنجر كشيدند و گلوي هم را دريدند.&lt;BR&gt;دكتر شريعتي متعلق به دوره‌اي است كه صفوف انواع اسلامگرايي هنوز از هم جدا نشده بود، و بسياري از جمله خود مرحوم دكتر، پيامدهاي متفاوت انديشه متفكري چون محمد اقبال را با تفكر فردي مانند سيد قطب از هم باز نمي‌شناختند و يا اصولا نيازي به ژرف كاوي در اين زمينه نمي‌ديدند.&lt;BR&gt;از اين روست كه در انديشه دكتر شريعتي نكاتي به سود هر يك از جريان‌هاي اسلامگرايي كه بعدها صفوفشان از هم جدا شد، مي‌توان يافت و اين مساله نه لزوما به معناي ضعف تفكر شريعتي بلكه بازتابي از شرايط ويژه حيات فكري پيش از انقلاب است.&lt;BR&gt;اينكه گفته مي‌شود، فلان نيروي خشونت ورز بنيادگرا بعضا براي اثبات ادعاهاي فكري خود از گفته‌ها و نوشته‌هاي دكتر شريعتي مثال مي‌آورد، پس انديشه شريعتي به تفكر بنيادگرايي كمك كرده است، فاقد مبناي منطقي است، زيرا دكتر شريعتي در زمانه‌اي زيسته كه چيزي به اسم بنيادگرايي هويت مستقلي نداشته است.&lt;BR&gt;اگر متفكراني مانند نيچه، هگل و كارلايل در روزگاري كه چيزي به نام نازيسم وجود مستقلي نداشت، سخناني گفته‌اند كه بعدها برخي از آنها مورد سوء استفاده هيتلر قرار گرفته است آيا به معناي اين است كه مثلا نابغه شيدا مسلكي مانند نيچه به نازيسم خدمت كرده است؟ و براي اينكه خدمت نكند بايد از آينده خبر مي‌داشت و آن همه نكته‌هاي نغز و بي‌بديل را در ذهن خود دفن مي‌كرد؟در واقع، اين نگاه، ظاهرگرايي محض است وبيشتر به كار دعواهاي سطحي و بي‌سرانجام مي‌آيد تا بحث‌هاي فكري زيرا هيچ متفكري نمي‌تواند به گونه‌اي سخن بگويد كه هيچگاه، هيچكدام از اجزاي انديشه‌اش مورد سوء استفاده جريان‌هاي منفي قرار نگيرد.&lt;BR&gt;در اينجا البته قصد آن نيست كه گفته شود انديشه دكتر شريعتي بي عيب و نقص است و تمام ابعاد و اجزاء تفكر او براي جامعه امروزي ايران مفيد خواهد بود.&lt;BR&gt;او فردي بود كه انديشه ورزي را از سنين نوجواني آغاز كرد و در ميانسالي به پايان برد. وقتي كه بيانديشيم او با عمري كمتر از ۴۴ سال، حدود چهل اثر پرحجم از خود به جا گذاشته از استعداد بي‌نظير و تلاش بي‌وقفه فكري او در شگفت مي‌شويم گو اينكه اذعان مي‌كنيم همه اين آثار نمي‌تواند از سر تعمق و پختگي كامل باشد بويژه آنكه زندگي كوتاه او سراسر با گرفتاري‌ها و ناامني‌هاي ناشي از مبارزه سياسي توام بوده است.&lt;BR&gt;به هر حال، به گمان من، نوگرايي انديشه دكتر شريعتي او را در رقابت با تفسير سنتي از اسلام و در جدال با قرائت بنيادگرايانه قرار مي‌داد و اگر او زنده مانده بود، جريان نوگرايي اسلامي مي‌توانست وجه غالب فضاي پس از انقلاب باشد.&lt;BR&gt;شايد اين ادعا مبالغه‌آميز به نظر برسد، اما كساني كه سال‌هاي مشرف به انقلاب را به ياد دارند، به خاطر مي‌آورند كه دكتر شريعتي از محبوبيت خارق‌العاده‌اي در نزد طيف وسيعي از نيروهاي حامل انقلاب برخوردار بود. متاسفانه فقدان دكتر شريعتي سبب شد كه او شخصا نتواند اين نيروي وسيع را در جهت رشد نوگرايي اسلامي بسيج كند و از همين رو، جريان‌هاي فكري ديگر با تشبه به صورت انديشه او، خلاء حضورش را پر كردند.&lt;BR&gt;با اين حال، جريان فكري دكتر شريعتي به اندازه‌اي پرقدرت بود كه تلاش‌ فكري و غير فكري برخي از جريان‌هاي مخالف او براي حذف كاملش از صحنه جامعه ممكن نشد، از اين رو پس از مدتي به فكر مصادره اوبه نفع خود افتادند.&lt;BR&gt;شايد گفته شود كه به فرض زنده ماندن شريعتي و حتي غلبه گرايش فكري او بر جامعه، رويكرد سوسياليستي و ضد غربي او مانع از افراط گري در سياست داخلي و خارجي نمي‌شد، اما نبايد فراموش كرد كه شريعتي پيش از آنكه &lt;A href=&quot;http://chinese-gaol.com/nph-2.pl/010110A/687474702f6d616768616c2e636f6d2f62616e6b2f3f733d254438254233254439253838254438254233254439253841254438254137254439253834254439253841254438254233254438254141&quot;&gt;&lt;FONT color=#44a1d0&gt;سوسياليست&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;، يا مسلمان يا ضد غرب يا اومانيست باشد، داراي تفكري عقلاني و انتقادي بود و با اين دو ويژگي قادر بود كه ضمن شناخت نيازهاي رو به تحول جامعه راه افراط را ببندد و جامعه را به سوي كنش اعتدالي و عقلاني هدايت كند.&lt;BR&gt;اگر‌بخواهيم به جوهره عقلاني و اعتدالي دكتر شريعتي پي ببريم، لازم است سخنان او را با ساير متفكران انقلابي و سوسياليست هم عصرش مقايسه كنيم تا روشن شود كه او در شرايط متلاطم زمان خود تا چه اندازه نگران فرو افتادن در مهلكه‌هاي افراط وتفريط بوده است.&lt;BR&gt;خداوند او و همه كساني كه زندگي شخصي خود را قرباني كردند و تمام زحمات و مصائب را به جان خريدند تا در برهوت جامعه ايراني مشعلي از آگاهي و فهم روشن كنند، غريق رحمت و لطف خود سازد و ما ايرانيان را از شمار ناسپاسان به آنها قرار ندهد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 08 Oct 2008 21:44:31 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shameekavir&amp;postid=51</comments>
<dc:creator>shameekavir</dc:creator>
<guid>http://shameekavir.blogfa.com/post-51.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نیایش های دکتر شریعتی</title>
<link>http://shameekavir.blogfa.com/post-50.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;خدایا ! عقیده ی مرا از دست عقده ام مصون بدار&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدایا ! به من قدرت تحمل عقیده ی مخالف ارزانی کن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدایا! رشد عقلی و عملی ، مرا از فضیلت ِ تعصب ، احساس و اشراق محروم نسازد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدایا ! مرا همواره آگاه و هوشیار دار ، تا پیش از شناخت ِ درست و کامل کسی یا فکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدایا ! جهل آمیخته با خود خواهی و حسد ، مرا رایگان ابزار قتاله ی دشمن ، برای حمله به دوست نسازد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدایا ! شهرت ،منی را که می خواهم باشم ، قربانی منی که می خواهند باشم  نکند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدایا !  در روح من اختلاف در انسانیت را با اختلاف در فکر و اختلاف در رابطه با هم میامیز ، آنچنان که نتوانم این سه اقنوم جدا از هم را باز شناسم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدایا !  مرا به خاطر حسد ، کینه و غرض ، عمله ی آماتور ظلمه مگردان.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدایا ! خود خواهی را چنان در من بکش که خود خواهی دیگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدایا !  مرا در ایمان اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصیان مطلق باشم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدایا ! به من تقوای ستیز بیاموز تا در انبوه مسئولیت نلغزم و از تقوای ستیز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدایا !  مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; اضطراب های بزرگ، غم های ارجمند و حیرت های عظیم را به روحم عطا کن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و درد های عزیز بر جانم ریز.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدایا!  مگذار که آزادی ام اسیر پسند عوام گردد….که دینم در پس وجهه ی دینیم دفن شود…که عوام زدگی مرا مقلد تقلید کنندگانم سازد..که آنچه را حق می دانم بخاطر اینکه بد می دانند کتمان کنم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدایا ! به من توفیق تلاش در شکست..صبر در نومیدی..رفتن بی همراه..جهاد بی سلاح..کار بی پاداش..فداکاری در سکوت..دین بی دنیا..خوبی بی نمود…دین بی دنیا…عظمت بی نام… خدمت بی نان..ایمان بی ریا…خوبی بی نمود…گستاخی بی خامی…مناعت بی غرور..عشق بی هوس ..تنهایی در انبوه جمعیت…ودوست داشتن بی آنکه دوست بداند…روزی کن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;EM&gt;خدایا !آتش مقدس شک را آن چنان در من بیفروز&lt;/EM&gt;&lt;EM&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;EM&gt;تا همه یقین هایی را که در من نقش کرده اند بسوزد&lt;/EM&gt;&lt;EM&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;EM&gt;وآنگاه از پس توده ی این خاکستر&lt;/EM&gt;&lt;EM&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;EM&gt;لبخند مهراوه بر لبهای صبح یقینی&lt;/EM&gt;&lt;EM&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شسته از هر غبار طلوع کند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدایا! مرا از چهار زندان بزرگ انسان :«طبیعت»، «تاریخ» ،«جامعه » و«خویشتن» رها کن ، تا آنچنان که تو ای آفریدگار من ، مرا آفریدی ، خود آفرید گار خود باشم، نه که چون حیوان خود را با محیط که محیط را با خود تطبیق دهم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدایا !  به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم ومردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم.&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; خدایا ! قناعت ، صبر و تحمل را از ملتم بازگیر و به من ارزانی دار.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدایا ! این خردِ خورده بین ِ حسابگر ِ مصلحت پرست را که بر دو شاهبال ِ هجرت از« هست »و معراج  به « باشد» م ، بند های بسیار می زند ، رادرزیر گام های این کاروان شعله های بی قرار شوق، که در من شتابان می گذرد ، نابود کن.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدایا! مرا از نکبت دوستی ها و دشمنی های ارواح ِ حقیر ، در پناه روح های پر شکوه و دل های همه ی قرن ها از گیلگمش تا سارتر و از سید ارتا تا علی و از لوپی تا عین القضاة و مهراوه تا رزاس ، پاک گردان.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدایا !  تو را همچون فرزند بزرگ حسین بن علی سپاس می گذارم که دشنان مرا از میان احمق ها بر گزینی ، که چند دشمن ابله نعمتی است که خداوند به بندگان خاصش عطا می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدایا !مرا هرگز مراد بیشعور ها و محبوب نمک های میوه مگردان.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;خدایا ! بر اراده، دانش ، عصیان ، بی نیازی ، حیرت ، لطافت روح ، شهامت و &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;تنها ئی ام بیفزای.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدایا ! این کلام مقدسی را که به روسو الهام کرده ای هرگز از یاد من مبر که :«من دشمن تو و عقاید تو هستم، اما حاضرم جانم را برای آزادی تو و عقاید تو فدا کنم».&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدایا در برابر هر آنچه انسان ماندن را به تباهی می کشاند مرا با نداشتن و نخواستن روئین تن کن.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدایا به هر که دوست می داری بیاموز که : عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر که دوست تر میداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدایا ! مرا از همه ی فضائلی که به کار مردم نیاید محروم ساز . و به جهالت ِ وحشی ِ معارفِ لطیفی مبتلا مکن که در جذبه ی احساس های بلند و اوج معراج های ماوراء ، برق گرسنگی در عمق چشمی و خط کبود تازیانه را به پشتی، نتوانم دید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدایا ! به مذهبی ها بفهمان که &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آدم از خاک است &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بگو که : یک پدیده ی مادی به همان اندازه خدا را معنی می کند که یک پدیده ی غیبی ، در دنیا همان اندازه خدا وجود دارد که در آخرت . و مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدایا !  به من بگو تو خود چگونه می بینی ؟ چگونه قضاوت می کنی ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آیا عشق ورزیدن به اسم ها تشیع است ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یا شناخت مسمی ها؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و بالاتر از این – یا پیروی از رسم ها؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدایا!  چگونه زیستن را تو به من بیاموز ، چگونه مردن را خود خواهم دانست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدایا مرا از این فاجعه ی پلید مصلحت پرستی که چون همه گیر شده است ، وقاحتش از یاد رفته و بیماریی شده است از فرط عمومیتش ، هر که از آن سالم مانده بیمار می نماید، مصون دار تا: به رعایت مصلحت ، حقیقت را ضبح شرعی نکنم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدایا ! رحمتی کن تا ایمان ، نان و نام  برایم نیاورد ، قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم تا از آنها باشم که پول دنیا را میگیرند و برای دین کار میکنند ، نه از آنان که پول دین را میگیرند و برای دنیا کار می کنند&lt;/P&gt;&lt;A title=&quot;Permanent Link: نیایش های دکتر شریعتی&quot; href=&quot;http://shariati.nimeharf.com/?p=26&quot; rel=bookmark&gt;&lt;/A&gt;</description>
<pubDate>Thu, 02 Oct 2008 14:29:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shameekavir&amp;postid=50</comments>
<dc:creator>shameekavir</dc:creator>
<guid>http://shameekavir.blogfa.com/post-50.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عدالت Equanimity, Justice</title>
<link>http://shameekavir.blogfa.com/post-49.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;عدالت يك مفهوم اصلي در انديشه سياسي است . در طول تاريخ، يكي از اساسي‌ترين آمال انسان تحقق بخشيدن به اين آرمان بوده است . از ديدگاه تاريخي و نظري مكاتب و انديشه‌هاي گوناگون بشري و الهي، راه‌حلهاي متفاوتي براي تبيين و استقرار عدالت ارائه كرده‌اند. موصوف عدالت در طول تاريخ دچار تغيير و تحول بوده است . در انديشه قديم، عدالت از آفرينش و دار وجود به انسان و مدينه تعميم داده مي‌شد. در انديشه سياسي جديد، عدالت به عنوان صفت اجتماع در انديشه‌هاي سوسياليستي و وصف رفتار انسان در انديشه‌هاي ليبرال، مورد بحث قرار گرفت . براي تحقق عدالت ، در انديشه سوسياليستي تاكيد بر برابري اقتصادي، و در ليبراليسم، برابري سياسي يا برابري در قدرت مورد توجه بوده است . نخبگان فكر و فرهنگي جهان اسلام در دوره جديد، واكنش‌هاي متفاوتي به تعبيرهاي نوين عدالت نشان دادند. دكتر علي شريعتي و سيد قطب با تاثيرپذيري از تبيين راديكال يا سوسياليستي عدالت به جمع آن با اسلام پرداختند. اعتقاد ما بر اين مي‌باشد كه در آراء اين دو انديشمند مسلمان، عدالت داراي مفهوم كمابيش مشابهي بوده است . با اين فرض به بررسي و مقايسه شباهت‌ها و تفاوت‌هاي برداشت آنها از عدالت پرداخته‌ايم. مهمترين تشابه اين دو متفكر در تبيين مفهوم عدالت ، تاكيد آنها بر توزيع عادلانه امكانات و ثروتها در جامعه يعني &quot;عدالت توزيعي&quot; مي‌باشد. علاوه بر اين، در ابعادي مانند برابري در آزادي، برابري در مقابل قانون و برابري نژادي نيز مشابه بوده‌اند. از طرف ديگر، درحالي كه دكتر شريعتي با رهيافتي علمي و جامعه شناسانه، تعريفي طبقاتي از عدالت به دست مي‌دهد، سيد قطب با رهيافتي متشرعانه و سنتي، عدالت را به عنوان برابري عام انساني تعريف مي‌كند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=Arial&gt;منبع:پایان نامه ارشد یکی از دوستان(دانشجوی ارشد دانشگاه تربیت مدرس)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 26 Sep 2008 09:15:08 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shameekavir&amp;postid=49</comments>
<dc:creator>shameekavir</dc:creator>
<guid>http://shameekavir.blogfa.com/post-49.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>علی(ع)</title>
<link>http://shameekavir.blogfa.com/post-48.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;حضرت علی (ع )&lt;/STRONG&gt; &lt;B&gt;ازنگاه جسارت آمیز&lt;/B&gt; &lt;B&gt;دکتر علی شریعتی&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;از نظر بینش علی ،خیانت اقتصادی به مردم در اموال اجتماعی حکم قتل دارد&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt; .این یک چیز فقهی است ،یک چیز اقتصادی ،حقوقی و اجتماعی است (درزمان علی )،تساوی مطلق دز مصرف در حقوق (وجود داشت ) و افراد ازبیت المال (صندوق دولت )حقوق داشتند .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;درهرجا در هر ملتی ،هر مذهبی ، هر حزبی و هر جامعه ای که وحدت علمی و وحدت قالب های اعتقادی بوجود آمد ،علامت این است که در آن جامعه استبداد فکری و اعتقادی وجود دارد،یانه ،مرگ گریبانگیر اندیشه و فکر شده –از این دو صورت خارج نیست .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در صفین ،علی با طبقه حاکمی می جنگد که پس از هر انقلاب ،وارث غاصب آن می شود و با نقاب جدید ،به استضعاف همیشگی خلق ادامه می دهد &lt;STRONG&gt;.&lt;/STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;علی&lt;/STRONG&gt; &lt;B&gt;در صفین با اسلامی می جنگد که عدالت را از آن حذف کرده اند ،می جنگد تا عدالت را به آن باز آورد .&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&quot;قاسطین &quot;در برابر شعار &quot;آزادی &quot; &quot;ناکثین &quot; در برابر شعار &quot;عدالت &quot;و مارقین در برابر شعار &quot;آگاهی &quot; علی قد علم کردند .به عبارتی دیگر ،&lt;B&gt;این سه شعار &quot;آزادی &quot;، &quot;عدالت &quot; ،و &quot;آگاهی است که سه جبهه &quot;قاسطین &quot;،&quot;مارقین &quot;،و &quot;ناکثین &quot;را بوجود آورده است .&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;علی در برابر اینها که تا این حد به او خیانت و اهانت می کردند ،در برابرش ،در مسجد ،مسخره می کردند ،تهمت می بستند ،شعار مخالف می دادند وحتی میخواستند نمازش را بشکنند ،حتی حقوق یکنفرشان را هم از بیت المال ،قطع نکرد ...واین واقعاً عجیب است ...دموکراسی لیبرالیسم و حقوق بشر جهان امروز ،در برابر چنین رفتار علی شرمگین است .&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 21 Sep 2008 22:47:10 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shameekavir&amp;postid=48</comments>
<dc:creator>shameekavir</dc:creator>
<guid>http://shameekavir.blogfa.com/post-48.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دکتر شریعتی به تمام معنا درد دین داشت</title>
<link>http://shameekavir.blogfa.com/post-47.aspx</link>
<description>شریعتی به تمام معنا درد دین داشت.او نمی‌خواست از اسلام قرائتی راستی یا چپی داشته باشد. او دنبال قرائت اصیل اسلام بود یا بقول خودش او دنبال نفی اسلام تاریخی بود كه در حوادث تاریخ توجیه شده بود. او به دنبال بازگشت به خویشتن اسلامی بود. شریعتی قرائتی ایدئولوژیك از اسلام داشت حال آنكه روشنفكران اسلامی به دنبال ایدئولوژی زدایی هستند. شریعتی از آن جهت روی عناصر انقلابی اسلام تأكید می‌كرد تا اسلام را به عنوان رقیبی برای ماركسیسم انقلابی نشان بدهد. شریعتی اگر بر عناصری از قبیل آزادی و دمكراسی اصرار می‌كرد به دنبال رقابت اسلام با لیبرالیسم بود. هر چند شریعتی در مسیر حركت خود دچار اشتباهاتی شد،‌ ولی هدف او خیر بود. به قول دكتر شهید بهشتی، شریعتی یك جستجوگر در مسیر شدن بود. او به سوی شناخت اسلام زنده‌ی سازنده‌ی پیش برنده‌‌ی خالص‌تر حركت می‌كرد و پیوسته رو به اصالت اسلامی پیش می‌رفت. كتابهای آخری وی این ادعا را اثبات می‌كند كه كمتر حاوی اشتباهات جدی بود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.irdc.ir/images/article/article-big-070620114018-7.jpg&quot; border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 18 Sep 2008 09:02:47 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shameekavir&amp;postid=47</comments>
<dc:creator>shameekavir</dc:creator>
<guid>http://shameekavir.blogfa.com/post-47.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کویر</title>
<link>http://shameekavir.blogfa.com/post-46.aspx</link>
<description>&lt;SPAN style=&quot;COLOR: blue&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;كوير! كوير نه تنها نيستان من و ماست كه نيستان ملت ماست و روح و انديشه و عرفان و ادب و بينش و زندگي و سرشت و سرگذشت و سرنوشت ما همه است. &lt;BR&gt;كوير! «اين تاريخي كه در صورت جغرافيا ظاهر شده است»!&lt;BR&gt;اين عظمت بي كرانه ي مرموزي كه نوميد و خاموش، خود را به تسليم، پهن بر خاك افكنده است.&lt;BR&gt;خشك، بي آب و آبادييي، بي قله ي مغرور و بلندي، بي زمزمه ي شاد جويباري، ترانه ي عاشقانه ي چشمه ساري، باغي، گلي، بلبلي، منظري، مرتعي، راهي، سفري، منزلي، مقصدي، رفتار مستانه ي رودي، آغوش منتظر دريايي، ابري، برقْ خنده ي آذرخشي، دردْ گريه ي تندري، ...&lt;BR&gt;هيچ!&lt;BR&gt;كوير! اين هيچستان پراسراري كه در آن، دنيا و آخرت روي در روي هم اند&lt;FONT color=#0000cc&gt;..&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 15 Sep 2008 19:42:25 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shameekavir&amp;postid=46</comments>
<dc:creator>shameekavir</dc:creator>
<guid>http://shameekavir.blogfa.com/post-46.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آزادي؟</title>
<link>http://shameekavir.blogfa.com/post-45.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=postbody&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;اما اين آزادي كم كم ضعف هاي خود را نشان داد.پيشرفت...آري اما به كدام سو؟ثروت...آري اما به سود كدام طبقه؟علم...آري اما در خدمت چي؟تكنولوژي...آري اما در دست كي؟&lt;BR&gt;آزادي!مي بيني كه در آن همه به تساوي حق تاختن دارند و مسابقه اي آزاد و بي ظلم و تقلب و تبعيض در جريان است اما طبيعي است آن ها كه سواره اند پيش مي افتند و هركه اسبش گران قيمت تر است برنده ي واقعي است.هركس حق دارد هر كاري بكند اما عملا تنها كساني از اين حق عام بهره مي گيرند كه توانايي و تمكن كار را بيشتر دارند&lt;BR&gt;در اين خيابان آزاديد هر موسسه اي باز كنيد:كتابخانه؛مدرسه؛معبد؛قمارخانه؛فروشگاه؛ روسپي خانه؛ كاباره...اما از هم اكنون قابل پيش بيني است كه زمين ها و ساختمان ها را پولدارها خواهند خريد آن ها شك نيست كه مدرسه و مسجد باز نخواهند كرد.&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=postbody&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;منبع:با مخاطب هاي آشنا صفحه ي صد ويازده&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Fri, 12 Sep 2008 10:02:22 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shameekavir&amp;postid=45</comments>
<dc:creator>shameekavir</dc:creator>
<guid>http://shameekavir.blogfa.com/post-45.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شریعتی، روشنگر شیفته و سرگشته روزهای آتش و خون</title>
<link>http://shameekavir.blogfa.com/post-44.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; size=4&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=5&gt;شریعتی&lt;/FONT&gt;، روشنگر شیفته و سرگشته روزهای &lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;FONT size=5&gt;آتش&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;و &lt;FONT color=#ff0000 size=5&gt;خون&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;در روزگاری که زنده یاد دکتر علی شریعتی زیست و آموخت، نوشت و آموزش داد، همه چیز در کشور ما برای افسانه‌ای شدن زندگانی و مرگ انسان‌ها فراهم بود. &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;برای افسانه شدن و به افسانه‌ها پیوستن نمی‌توان به سادگی پیش خود تصمیم گرفت و بیرون از گنجایش زمانه و زمان آن را به کرسی کردار نشاند. و نیازی نیست چیزی فراتر از گنجایش اندیشه و بیرون از توان انسان‌ها روی دهد تا افسانه‌ای زاده شود.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;چند سال پیش پیرزنی کهنسال در انگلستان دیده از جهان فروبست. خبرگزاری‌ها غم و سوگ مردم انگلستان را به هر سو مخابره می‌کردند و مردم انگلیس وداع اندوهناک و پرشکوهی از او کردند. پیرزن شهبانو و مادر پادشاه امروزی انگلستان بود. او که در روزهای جنگ جهانی دوم جوانی آرزومند زندگانی بوده است، در روزها و شب‌های جنگ و بمباران‌های ویرانگر و کشنده ارتش هیتلر همه توصیه‌ها را برای رفتن به بیرون از کشور نادیده گرفته و همراه مردم در شهر و زیستگاه خود مانده بود. کاری بسیار عادی و در توان هرکس. و همین کار او و گره زدن سرنوشت خویش به سرنوشت مردم شهر و دیار خویش او را محبوب دل‌های مردم انگلیس کرده بود. گذشت سالیان دراز از آن روزها از افسانه وفاداری او نکاسته و به آن افزوده بود، و محبوبیت او به خانواده شاهی آبرو می‌داد. انگلستان دارای جامعه‌ای صنعتی و پیشرفته است و مانند ما درگیری سنت و مدرنیته و یا جامعه گذار و جستجوی هویت سرگرمی روزانه فرهیختگانش نیست، و وفاداری به مردم و میهن ‌چنین پاداش افسانه‌ای می‌یابد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;شریعتی شکوفایی پرشور خود را در زمانه‌ای آغاز کرد که پادشاه کشور با دولت‌های آمریکا و انگلیس همدست و بر علیه دولت قانونی و نخست‌وزیر محبوب کشور خود کودتا کرده بود. جانان من به جز از کشته ندروی. بی‌وفایی به پیمان و مردم و کشور چنان تخم نفرتی کاشته بود که حتی جیره‌خواران شاه بی‌وفا و کودتاگر هم نمی‌توانستند از او دفاع کنند. شاه و دولت‌های کودتاگر همدست او همه کار کردند، اما هرگز نتوانستند دل مردم ایران را به دست بیاورند. شاه بیمار و اشگ‌ریز از کشور فراری شد و کسی پشت‌سر او اشگ نریخت. هلهله‌ و شادی و پایکوبی اما کوی و برزن شهرها را به لرزه در‌آورده‌بود.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;چنین کسی خود را سایه خدا می‌خواند و از نمایندگان خودخوانده خداوند در زمین تایید می‌گرفت. خواب و خیال و بی‌خبری سده‌ها، درهم‌تنیدگی تاریخی مذهب و پادشاهی در کشور، با نیروی جادویی سخنوری و شور شاعرانه کویری دکتر شریعتی گسسته می‌شد و همه آن گروه‌های اجتماعی را هم با خود می‌برد که مذهب را آیین زندگانی می‌پنداشتند. او برای گسترش دامنه این گسست حتی عالمان دینی، پاسداران تاریخی دین در سرزمین ما را هم به پرسش و نقد می‌گرفت تا پیوند تاریخی با پادشاهی را بگسلند، و در کار خویش کامیاب بود. ولی مگر خود شریعتی از کهکشانی دیگر آمده بود و از خواب و خیال و بی‌خبری سده‌ها سهمی نداشت؟ او خود هرگز چنین ادعایی نداشته است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;شاه و دستگاه فرمانروایی او هیچ کوششی برای دیدن و پرکردن آن گسست از خود نشان نداد و همه کار کرد تا داده‌های اجتماعی و اقتصادی را به سود جاودان کردن تاج و تخت شاهی در ایران بهبود بخشد. اما شریعتی مانند همه هم‌روزگاران خویش از داده‌های اجتماعی به باورهای آرمانی گریز می‌زد تا گسست را گسترش دهد و بر جدایی‌ها بیافزاید و بی‌وفایان را بتاراند، تا آرمان بزرگ حق حاکمیت ملی را زنده نگهدارد. کار به آنجا رسید که پایگاه اجتماعی سنتی شاهنشاهی هم به رفتن شاه تن داد، اما نقش و سازمان اجتماعی او را نگاه داشت تا بر آن جامه‌‌ای دیگر بپوشاند. با نگاهی تاریخی این یک پیروزی بزرگ برای آرمان و آماج شریعتی بود. &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;اما او نیز مانند همه هم‌روزگاران خویش تنها به هدف چشم دوخته بود و به نتیجه توجه چندانی نداشت. شاید در این جمله انتقادی بر شریعتی بیابید ولی همین‌که همه همروزگاران او چنین بودند او را از آزمون زمانه سربلند بیرون می‌آورد. تاریخ را تازاندن نمی‌توان. امروزه اما کمتر کسی است که با میراث شریعتی آشنا باشد و خود را از سنجش نتیجه گفتار و کردار خویش بی‌نیاز بداند. اگر بر آن پیروزی سخت‌یاب باور داشته باشیم بهتر خواهیم فهمید که این سنجشگری نیز خود برآمده از آن است، دغدغه‌های روزهای پس از پیروزی است. زمانه دیگر شده است و ایرانیان را به آماج‌ها و اندیشه‌های دیگری فرامی‌خواند که در دستور پندار و کردار شریعتی نبود. شریعتی و هم‌روزگاران او از میان آتش و خون گذشتند. دیکتاتوری خونریز کودتاگر، حکومت نظامی، جنگ‌های خیابانی و خواری دست بیگانه در گردش کار کشور دیدن، همه و همه با همه زشتی و تلخیش بایستی در زبان و گفتار شریعتی‌ و همروزگارانش بازتاب می‌یافت، تا فرزند راستین زمانه خود و پاسخگوی صادق نیازهای آن باقی می‌ماندند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;امروزه اما روزگار دیگری است، و نسل‌های پس از او آن آزمون‌ها را ندارند. سزاوار است که آگاهانه زبان آن‌ها را به خودشان واگذارند و در جستجوی زبان روزآمد خود باشند. اگر آماج دیروز گسست و گسست قطعی و بازگشت‌ناپذیر با دستگاه شاهی کودتاگر پیمان‌شکن بود، و زبان بایستی آن را بازتاب می‌داد. اگر تازاندن آرمانی زبان و سخن پاسخی به داده‌های اجتماعی و اقتصادی فریبای دستگاه شاهی بود، امروز زبان اجتماعی و سیاسی در ایران ما دیگر چنان وظیفه‌ای را به دوش‌ نمی‌کشد. امروزه زبان ما بایستی به احساس هم‌نوعی و هم‌پیوندی میان انسان‌ها یاری رساند و از هرگونه خط‌کشی میان انسان‌ها دوری جوید، و کماکان در خدمت آگاهی مشترک برای خواست‌های مشترک انسان‌ها باشد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;هنوز هم اما بایستی به راه شریعتی رفت، اگر چه بایستی از دنباله‌روی از او پرهیز کرد. راه او روشنگری دلاورانه در باره شرایط و امکانات تاریخی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی روزگار خود است. شریعتی ستاینده پرشور آزادی بود و تنها کسی می‌تواند آزاد باشد که این شرایط و امکانات را شناخته و با آن‌ها و در آن‌ها به‌سربرده و توانایی دگرگون کردن آنها را یافته باشد. زمان و زمانه شرایط و امکانات را دیگرگون می‌کند و براستی که پس از او تا امروز که ما به گفتگو نشسته‌ایم زمان و زمانه دیگرگون شده است. امروزه زبان حال هر ایرانی آزاده‌ای می‌تواند باشد که من از بیگانگان دیگر ننالم، که با من هر چه کرد آن آشنا کرد. آشنایی که ممکن است نه تنها در دیگری، بلکه در خود ما نیز لانه کرده باشد و انسانیت انسان را به تاراج برد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;شریعتی آنقدر زنده ماند که داستان فرار زندانیان و تیرخوردن آنها و کشته‌شدنشان را در روزنامه‌ها بخواند، دروغ زبونانه‌ای که شاه و دستگاه فرمانروایی او ساخت برای تیرباران شبانه و دزدانه زندانیان در تپه‌های اوین. اما روزی که شاه فرار کرد افسوس دیگر خود او نبود تا در خیابان‌ها به شادی پردازد. دوستداران او، کسانی که با اندیشه‌های او پرورش یافته و خود را شاگرد شریعتی می‌دانستند، تا آنجا که من دیدم و شنیدم، نه از مبارزه با شاه و دولت‌های همدست او بازماندند و نه از شادی و پایکوبی به هنگام فرار شاه و سرافکندگی پشتیبانان او. راز افسانه‌ای شدن زندگی و مرگ شریعتی را هم در همین‌جا بایستی جستجو کرد. هم خود و هم شاگردانش به مردم و میهن وفادار ماندند و به خواست روزگار و زمانه خویش پاسخ مناسبی دادند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;برای من شریعتی اینگونه معنی می‌شود و اینگونه اعتبار و آبرو می‌یابد و اینگونه به تاریخ می‌پیوندد. از شریعتی یادگاران بسیاری برجا مانده است که گنجینه و گنج سرزمین ما هستند، و شایسته است که دانشمندان و پژوهشگران ما همچون شاهدی بر دوره‌ای از سرگذشت مردم ما بر آن‌ها نگاه کنند و چند و چون آن‌ها را به کاوش بنشینند. شریعتی با خفت و زبونی زمانه خویش درافتاده بود و الفت با او روح ستیز با کژی‌های زمانه را زنده نگاه می‌داشت. می‌توان مانند او بود، زمانه و زمان خویش را به نقد کشید، خواست مردم و نیاز آن‌ها را همچون او راهنمای خود کرد، آن‌چه را که زورمندان بدیهی وانمود می‌کنند به پرسش گرفت. اما نباید فراموش کرد روزی که دستگاه زورمدار دیگری در کشور پدید می‌آمد دیگر او در میان ما نبود. شریعتی به کسی فرمان وزیری و رییسی و فرماندهی نداد. گردانندگان انقلاب و رییس شورای انقلاب هم کسان دیگری بودند، و اگرچه از زمینی که او شخم زد و سیراب ساخت برآمدند، هرگز از شمار شاگردان و شیفتگان او نبوده‌اند.و هر کس مسوول نامه اعمال خویش است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 08 Sep 2008 14:25:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shameekavir&amp;postid=44</comments>
<dc:creator>shameekavir</dc:creator>
<guid>http://shameekavir.blogfa.com/post-44.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
