تبليغاتX
دکتر شریعتی

از بدشانسي ما ايرانيان بود كه دكتر شريعتي در آغاز ميانسالي و در آستانه تلاطم سياسي پيچيده جامعه ايراني، چهره در نقاب خاك فرو كشيد.
به گمان من اگر او زنده مي‌ماند، روند تفكر نوگرايي اسلامي و شايد سرنوشت جامعه ايراني به گونه‌اي متفاوت رقم مي‌خورد، اما تقدير ما گويا همين بود كه هست.
آنچه تا قبل از انقلاب، «بيداري اسلامي» خوانده مي‌شد، هويتي كاملا مبهم داشت به گونه‌اي كه به هر نوع نگرش سياسي مبتني بر مذهب اسلام، بيداري اسلامي مي‌گفتند بدون آنكه گرايش‌هاي مخالف و بلكه متضاد درون اين نگرش كلي را از هم باز شناسند.
در آن روزگار، همينكه افراد يا گروههايي در مقابل رژيم‌هاي سياسي مستقر و «استعمار غرب» موضع مي‌گرفتند و يا با آنها در مي‌افتادند، تحت عنوان جنبش بيداري اسلامي خوانده مي‌شدند بدون آنكه روشن باشد آنان از چه موضعي، با چه هدفي و به منظور ساختن كدام «مدينه فاضله» به مبارزه با رژيم‌هاي سياسي و حاميان خارجي آنها برخاسته‌اند.
در واقع اين انقلاب بود كه صف بندي‌هاي مبهم قبلي را به هم زد و آرايش شفاف‌تري پديد آورد.
به سخن ديگر، تا هنگامي كه هويت بيداري اسلامي سلبي و مبتني بر نفي وضع موجود بود، بسياري همديگر را رفيق و همراه خويش مي‌پنداشتند، اما چون نوبت به كسب هويت ايجابي و خلق نظمي دلخواه رسيد، هر كس راه خود را جدا يافت تا آنجا كه برخي از برادران و همسنگران ديروز به روي هم خنجر كشيدند و گلوي هم را دريدند.
دكتر شريعتي متعلق به دوره‌اي است كه صفوف انواع اسلامگرايي هنوز از هم جدا نشده بود، و بسياري از جمله خود مرحوم دكتر، پيامدهاي متفاوت انديشه متفكري چون محمد اقبال را با تفكر فردي مانند سيد قطب از هم باز نمي‌شناختند و يا اصولا نيازي به ژرف كاوي در اين زمينه نمي‌ديدند.
از اين روست كه در انديشه دكتر شريعتي نكاتي به سود هر يك از جريان‌هاي اسلامگرايي كه بعدها صفوفشان از هم جدا شد، مي‌توان يافت و اين مساله نه لزوما به معناي ضعف تفكر شريعتي بلكه بازتابي از شرايط ويژه حيات فكري پيش از انقلاب است.
اينكه گفته مي‌شود، فلان نيروي خشونت ورز بنيادگرا بعضا براي اثبات ادعاهاي فكري خود از گفته‌ها و نوشته‌هاي دكتر شريعتي مثال مي‌آورد، پس انديشه شريعتي به تفكر بنيادگرايي كمك كرده است، فاقد مبناي منطقي است، زيرا دكتر شريعتي در زمانه‌اي زيسته كه چيزي به اسم بنيادگرايي هويت مستقلي نداشته است.
اگر متفكراني مانند نيچه، هگل و كارلايل در روزگاري كه چيزي به نام نازيسم وجود مستقلي نداشت، سخناني گفته‌اند كه بعدها برخي از آنها مورد سوء استفاده هيتلر قرار گرفته است آيا به معناي اين است كه مثلا نابغه شيدا مسلكي مانند نيچه به نازيسم خدمت كرده است؟ و براي اينكه خدمت نكند بايد از آينده خبر مي‌داشت و آن همه نكته‌هاي نغز و بي‌بديل را در ذهن خود دفن مي‌كرد؟در واقع، اين نگاه، ظاهرگرايي محض است وبيشتر به كار دعواهاي سطحي و بي‌سرانجام مي‌آيد تا بحث‌هاي فكري زيرا هيچ متفكري نمي‌تواند به گونه‌اي سخن بگويد كه هيچگاه، هيچكدام از اجزاي انديشه‌اش مورد سوء استفاده جريان‌هاي منفي قرار نگيرد.
در اينجا البته قصد آن نيست كه گفته شود انديشه دكتر شريعتي بي عيب و نقص است و تمام ابعاد و اجزاء تفكر او براي جامعه امروزي ايران مفيد خواهد بود.
او فردي بود كه انديشه ورزي را از سنين نوجواني آغاز كرد و در ميانسالي به پايان برد. وقتي كه بيانديشيم او با عمري كمتر از ۴۴ سال، حدود چهل اثر پرحجم از خود به جا گذاشته از استعداد بي‌نظير و تلاش بي‌وقفه فكري او در شگفت مي‌شويم گو اينكه اذعان مي‌كنيم همه اين آثار نمي‌تواند از سر تعمق و پختگي كامل باشد بويژه آنكه زندگي كوتاه او سراسر با گرفتاري‌ها و ناامني‌هاي ناشي از مبارزه سياسي توام بوده است.
به هر حال، به گمان من، نوگرايي انديشه دكتر شريعتي او را در رقابت با تفسير سنتي از اسلام و در جدال با قرائت بنيادگرايانه قرار مي‌داد و اگر او زنده مانده بود، جريان نوگرايي اسلامي مي‌توانست وجه غالب فضاي پس از انقلاب باشد.
شايد اين ادعا مبالغه‌آميز به نظر برسد، اما كساني كه سال‌هاي مشرف به انقلاب را به ياد دارند، به خاطر مي‌آورند كه دكتر شريعتي از محبوبيت خارق‌العاده‌اي در نزد طيف وسيعي از نيروهاي حامل انقلاب برخوردار بود. متاسفانه فقدان دكتر شريعتي سبب شد كه او شخصا نتواند اين نيروي وسيع را در جهت رشد نوگرايي اسلامي بسيج كند و از همين رو، جريان‌هاي فكري ديگر با تشبه به صورت انديشه او، خلاء حضورش را پر كردند.
با اين حال، جريان فكري دكتر شريعتي به اندازه‌اي پرقدرت بود كه تلاش‌ فكري و غير فكري برخي از جريان‌هاي مخالف او براي حذف كاملش از صحنه جامعه ممكن نشد، از اين رو پس از مدتي به فكر مصادره اوبه نفع خود افتادند.
شايد گفته شود كه به فرض زنده ماندن شريعتي و حتي غلبه گرايش فكري او بر جامعه، رويكرد سوسياليستي و ضد غربي او مانع از افراط گري در سياست داخلي و خارجي نمي‌شد، اما نبايد فراموش كرد كه شريعتي پيش از آنكه سوسياليست، يا مسلمان يا ضد غرب يا اومانيست باشد، داراي تفكري عقلاني و انتقادي بود و با اين دو ويژگي قادر بود كه ضمن شناخت نيازهاي رو به تحول جامعه راه افراط را ببندد و جامعه را به سوي كنش اعتدالي و عقلاني هدايت كند.
اگر‌بخواهيم به جوهره عقلاني و اعتدالي دكتر شريعتي پي ببريم، لازم است سخنان او را با ساير متفكران انقلابي و سوسياليست هم عصرش مقايسه كنيم تا روشن شود كه او در شرايط متلاطم زمان خود تا چه اندازه نگران فرو افتادن در مهلكه‌هاي افراط وتفريط بوده است.
خداوند او و همه كساني كه زندگي شخصي خود را قرباني كردند و تمام زحمات و مصائب را به جان خريدند تا در برهوت جامعه ايراني مشعلي از آگاهي و فهم روشن كنند، غريق رحمت و لطف خود سازد و ما ايرانيان را از شمار ناسپاسان به آنها قرار ندهد.

نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387  توسط امیر  | 


عدالت يك مفهوم اصلي در انديشه سياسي است . در طول تاريخ، يكي از اساسي‌ترين آمال انسان تحقق بخشيدن به اين آرمان بوده است . از ديدگاه تاريخي و نظري مكاتب و انديشه‌هاي گوناگون بشري و الهي، راه‌حلهاي متفاوتي براي تبيين و استقرار عدالت ارائه كرده‌اند. موصوف عدالت در طول تاريخ دچار تغيير و تحول بوده است . در انديشه قديم، عدالت از آفرينش و دار وجود به انسان و مدينه تعميم داده مي‌شد. در انديشه سياسي جديد، عدالت به عنوان صفت اجتماع در انديشه‌هاي سوسياليستي و وصف رفتار انسان در انديشه‌هاي ليبرال، مورد بحث قرار گرفت . براي تحقق عدالت ، در انديشه سوسياليستي تاكيد بر برابري اقتصادي، و در ليبراليسم، برابري سياسي يا برابري در قدرت مورد توجه بوده است . نخبگان فكر و فرهنگي جهان اسلام در دوره جديد، واكنش‌هاي متفاوتي به تعبيرهاي نوين عدالت نشان دادند. دكتر علي شريعتي و سيد قطب با تاثيرپذيري از تبيين راديكال يا سوسياليستي عدالت به جمع آن با اسلام پرداختند. اعتقاد ما بر اين مي‌باشد كه در آراء اين دو انديشمند مسلمان، عدالت داراي مفهوم كمابيش مشابهي بوده است . با اين فرض به بررسي و مقايسه شباهت‌ها و تفاوت‌هاي برداشت آنها از عدالت پرداخته‌ايم. مهمترين تشابه اين دو متفكر در تبيين مفهوم عدالت ، تاكيد آنها بر توزيع عادلانه امكانات و ثروتها در جامعه يعني "عدالت توزيعي" مي‌باشد. علاوه بر اين، در ابعادي مانند برابري در آزادي، برابري در مقابل قانون و برابري نژادي نيز مشابه بوده‌اند. از طرف ديگر، درحالي كه دكتر شريعتي با رهيافتي علمي و جامعه شناسانه، تعريفي طبقاتي از عدالت به دست مي‌دهد، سيد قطب با رهيافتي متشرعانه و سنتي، عدالت را به عنوان برابري عام انساني تعريف مي‌كند.

منبع:پایان نامه ارشد یکی از دوستان(دانشجوی ارشد دانشگاه تربیت مدرس)

نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387  توسط امیر  | 


شریعتی، روشنگر شیفته و سرگشته روزهای آتش و خون

در روزگاری که زنده یاد دکتر علی شریعتی زیست و آموخت، نوشت و آموزش داد، همه چیز در کشور ما برای افسانه‌ای شدن زندگانی و مرگ انسان‌ها فراهم بود.

برای افسانه شدن و به افسانه‌ها پیوستن نمی‌توان به سادگی پیش خود تصمیم گرفت و بیرون از گنجایش زمانه و زمان آن را به کرسی کردار نشاند. و نیازی نیست چیزی فراتر از گنجایش اندیشه و بیرون از توان انسان‌ها روی دهد تا افسانه‌ای زاده شود.

چند سال پیش پیرزنی کهنسال در انگلستان دیده از جهان فروبست. خبرگزاری‌ها غم و سوگ مردم انگلستان را به هر سو مخابره می‌کردند و مردم انگلیس وداع اندوهناک و پرشکوهی از او کردند. پیرزن شهبانو و مادر پادشاه امروزی انگلستان بود. او که در روزهای جنگ جهانی دوم جوانی آرزومند زندگانی بوده است، در روزها و شب‌های جنگ و بمباران‌های ویرانگر و کشنده ارتش هیتلر همه توصیه‌ها را برای رفتن به بیرون از کشور نادیده گرفته و همراه مردم در شهر و زیستگاه خود مانده بود. کاری بسیار عادی و در توان هرکس. و همین کار او و گره زدن سرنوشت خویش به سرنوشت مردم شهر و دیار خویش او را محبوب دل‌های مردم انگلیس کرده بود. گذشت سالیان دراز از آن روزها از افسانه وفاداری او نکاسته و به آن افزوده بود، و محبوبیت او به خانواده شاهی آبرو می‌داد. انگلستان دارای جامعه‌ای صنعتی و پیشرفته است و مانند ما درگیری سنت و مدرنیته و یا جامعه گذار و جستجوی هویت سرگرمی روزانه فرهیختگانش نیست، و وفاداری به مردم و میهن ‌چنین پاداش افسانه‌ای می‌یابد.

شریعتی شکوفایی پرشور خود را در زمانه‌ای آغاز کرد که پادشاه کشور با دولت‌های آمریکا و انگلیس همدست و بر علیه دولت قانونی و نخست‌وزیر محبوب کشور خود کودتا کرده بود. جانان من به جز از کشته ندروی. بی‌وفایی به پیمان و مردم و کشور چنان تخم نفرتی کاشته بود که حتی جیره‌خواران شاه بی‌وفا و کودتاگر هم نمی‌توانستند از او دفاع کنند. شاه و دولت‌های کودتاگر همدست او همه کار کردند، اما هرگز نتوانستند دل مردم ایران را به دست بیاورند. شاه بیمار و اشگ‌ریز از کشور فراری شد و کسی پشت‌سر او اشگ نریخت. هلهله‌ و شادی و پایکوبی اما کوی و برزن شهرها را به لرزه در‌آورده‌بود.

چنین کسی خود را سایه خدا می‌خواند و از نمایندگان خودخوانده خداوند در زمین تایید می‌گرفت. خواب و خیال و بی‌خبری سده‌ها، درهم‌تنیدگی تاریخی مذهب و پادشاهی در کشور، با نیروی جادویی سخنوری و شور شاعرانه کویری دکتر شریعتی گسسته می‌شد و همه آن گروه‌های اجتماعی را هم با خود می‌برد که مذهب را آیین زندگانی می‌پنداشتند. او برای گسترش دامنه این گسست حتی عالمان دینی، پاسداران تاریخی دین در سرزمین ما را هم به پرسش و نقد می‌گرفت تا پیوند تاریخی با پادشاهی را بگسلند، و در کار خویش کامیاب بود. ولی مگر خود شریعتی از کهکشانی دیگر آمده بود و از خواب و خیال و بی‌خبری سده‌ها سهمی نداشت؟ او خود هرگز چنین ادعایی نداشته است.

شاه و دستگاه فرمانروایی او هیچ کوششی برای دیدن و پرکردن آن گسست از خود نشان نداد و همه کار کرد تا داده‌های اجتماعی و اقتصادی را به سود جاودان کردن تاج و تخت شاهی در ایران بهبود بخشد. اما شریعتی مانند همه هم‌روزگاران خویش از داده‌های اجتماعی به باورهای آرمانی گریز می‌زد تا گسست را گسترش دهد و بر جدایی‌ها بیافزاید و بی‌وفایان را بتاراند، تا آرمان بزرگ حق حاکمیت ملی را زنده نگهدارد. کار به آنجا رسید که پایگاه اجتماعی سنتی شاهنشاهی هم به رفتن شاه تن داد، اما نقش و سازمان اجتماعی او را نگاه داشت تا بر آن جامه‌‌ای دیگر بپوشاند. با نگاهی تاریخی این یک پیروزی بزرگ برای آرمان و آماج شریعتی بود.

اما او نیز مانند همه هم‌روزگاران خویش تنها به هدف چشم دوخته بود و به نتیجه توجه چندانی نداشت. شاید در این جمله انتقادی بر شریعتی بیابید ولی همین‌که همه همروزگاران او چنین بودند او را از آزمون زمانه سربلند بیرون می‌آورد. تاریخ را تازاندن نمی‌توان. امروزه اما کمتر کسی است که با میراث شریعتی آشنا باشد و خود را از سنجش نتیجه گفتار و کردار خویش بی‌نیاز بداند. اگر بر آن پیروزی سخت‌یاب باور داشته باشیم بهتر خواهیم فهمید که این سنجشگری نیز خود برآمده از آن است، دغدغه‌های روزهای پس از پیروزی است. زمانه دیگر شده است و ایرانیان را به آماج‌ها و اندیشه‌های دیگری فرامی‌خواند که در دستور پندار و کردار شریعتی نبود. شریعتی و هم‌روزگاران او از میان آتش و خون گذشتند. دیکتاتوری خونریز کودتاگر، حکومت نظامی، جنگ‌های خیابانی و خواری دست بیگانه در گردش کار کشور دیدن، همه و همه با همه زشتی و تلخیش بایستی در زبان و گفتار شریعتی‌ و همروزگارانش بازتاب می‌یافت، تا فرزند راستین زمانه خود و پاسخگوی صادق نیازهای آن باقی می‌ماندند.

امروزه اما روزگار دیگری است، و نسل‌های پس از او آن آزمون‌ها را ندارند. سزاوار است که آگاهانه زبان آن‌ها را به خودشان واگذارند و در جستجوی زبان روزآمد خود باشند. اگر آماج دیروز گسست و گسست قطعی و بازگشت‌ناپذیر با دستگاه شاهی کودتاگر پیمان‌شکن بود، و زبان بایستی آن را بازتاب می‌داد. اگر تازاندن آرمانی زبان و سخن پاسخی به داده‌های اجتماعی و اقتصادی فریبای دستگاه شاهی بود، امروز زبان اجتماعی و سیاسی در ایران ما دیگر چنان وظیفه‌ای را به دوش‌ نمی‌کشد. امروزه زبان ما بایستی به احساس هم‌نوعی و هم‌پیوندی میان انسان‌ها یاری رساند و از هرگونه خط‌کشی میان انسان‌ها دوری جوید، و کماکان در خدمت آگاهی مشترک برای خواست‌های مشترک انسان‌ها باشد.

هنوز هم اما بایستی به راه شریعتی رفت، اگر چه بایستی از دنباله‌روی از او پرهیز کرد. راه او روشنگری دلاورانه در باره شرایط و امکانات تاریخی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی روزگار خود است. شریعتی ستاینده پرشور آزادی بود و تنها کسی می‌تواند آزاد باشد که این شرایط و امکانات را شناخته و با آن‌ها و در آن‌ها به‌سربرده و توانایی دگرگون کردن آنها را یافته باشد. زمان و زمانه شرایط و امکانات را دیگرگون می‌کند و براستی که پس از او تا امروز که ما به گفتگو نشسته‌ایم زمان و زمانه دیگرگون شده است. امروزه زبان حال هر ایرانی آزاده‌ای می‌تواند باشد که من از بیگانگان دیگر ننالم، که با من هر چه کرد آن آشنا کرد. آشنایی که ممکن است نه تنها در دیگری، بلکه در خود ما نیز لانه کرده باشد و انسانیت انسان را به تاراج برد.

شریعتی آنقدر زنده ماند که داستان فرار زندانیان و تیرخوردن آنها و کشته‌شدنشان را در روزنامه‌ها بخواند، دروغ زبونانه‌ای که شاه و دستگاه فرمانروایی او ساخت برای تیرباران شبانه و دزدانه زندانیان در تپه‌های اوین. اما روزی که شاه فرار کرد افسوس دیگر خود او نبود تا در خیابان‌ها به شادی پردازد. دوستداران او، کسانی که با اندیشه‌های او پرورش یافته و خود را شاگرد شریعتی می‌دانستند، تا آنجا که من دیدم و شنیدم، نه از مبارزه با شاه و دولت‌های همدست او بازماندند و نه از شادی و پایکوبی به هنگام فرار شاه و سرافکندگی پشتیبانان او. راز افسانه‌ای شدن زندگی و مرگ شریعتی را هم در همین‌جا بایستی جستجو کرد. هم خود و هم شاگردانش به مردم و میهن وفادار ماندند و به خواست روزگار و زمانه خویش پاسخ مناسبی دادند.

برای من شریعتی اینگونه معنی می‌شود و اینگونه اعتبار و آبرو می‌یابد و اینگونه به تاریخ می‌پیوندد. از شریعتی یادگاران بسیاری برجا مانده است که گنجینه و گنج سرزمین ما هستند، و شایسته است که دانشمندان و پژوهشگران ما همچون شاهدی بر دوره‌ای از سرگذشت مردم ما بر آن‌ها نگاه کنند و چند و چون آن‌ها را به کاوش بنشینند. شریعتی با خفت و زبونی زمانه خویش درافتاده بود و الفت با او روح ستیز با کژی‌های زمانه را زنده نگاه می‌داشت. می‌توان مانند او بود، زمانه و زمان خویش را به نقد کشید، خواست مردم و نیاز آن‌ها را همچون او راهنمای خود کرد، آن‌چه را که زورمندان بدیهی وانمود می‌کنند به پرسش گرفت. اما نباید فراموش کرد روزی که دستگاه زورمدار دیگری در کشور پدید می‌آمد دیگر او در میان ما نبود. شریعتی به کسی فرمان وزیری و رییسی و فرماندهی نداد. گردانندگان انقلاب و رییس شورای انقلاب هم کسان دیگری بودند، و اگرچه از زمینی که او شخم زد و سیراب ساخت برآمدند، هرگز از شمار شاگردان و شیفتگان او نبوده‌اند.و هر کس مسوول نامه اعمال خویش است.

نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387  توسط امیر  | 


گزیده‌ای از وصیت‌نامه دکتر شریعتی

 - با همه چیز در آمیز و با هیچ چیز آمیخته مشو! در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه با ارزش.
- واقعیت، خوبی و زیبایی … در این دنیا جز این سه هیچ چیز دیگر به جستجو کردن نمی‌ارزد. نخستین با اندیشیدن، علم. دومین با اخلاق، مذهب؛ و سومین با هنر، عشق.
- تنها نعمتی که برای تو در مسیر این راهی که عمر نام دارد آرزو می‌کنم، تصادف با یکی دو روح فوق العاده است، با یکی دو دل بزرگ، با یکی دو فهم خوب و عظیم و زیبا است. چرا نمی گویم بیشتر؟ بیشتر نیست. یکی بیشترین عدد ممکن است. دو را برای وزن کلام آورده‌ام و نیست. گرچه من به اعجاز حادثه‌ای، این کلام موزون را در واقعیت ناموزون زندگیم به حقیقت داشتم.
- بهترین شغل یک آدم خوب، معلمی است و نویسندگی و من از هجده سالگی کارم، این هر دو. و عزیزترین و گران‌ترین ثروتی که می‌توان بدست آورد محبوب بودن و محبتی زاده ایمان، و من تنها اندوخته‌ام این …
- هیچ‌وقت جوانان روشنفکر همچون امروز نمی‌توانسته‌اند به سادگی مقامات حساس و موفقیت‌های سنگین بدست آورند اما آنچه در این معامله از دست می‌دهند بسیار گرانبهاتر از آن چیزی‌ست که بدست می‌آورند.
- دین چو منی گزاف و آسان نبود / روشن‌تر از ایمان من ایمان نبود / در دهر چو من یکی و آن هم کافر!؟ پس در همه دهر یک مسلمان نبود! (شعر، منتسب به ابن سینا)

نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387  توسط امیر  | 


قاضي دادگاه خانواده پس از تكميل تحقيقات حكم داد تا مرد مهريه همسرش را بپردازد. از آنجا كه مبلغ يك دوره كتاب‌هاي دكترعلي شريعتي حدود 50 هزار تومان است مرد بايد اين مبلغ را به همسرش بپردازد. اما زن جوان به اين راي اعتراض كرد و از دادگاه خواست تا همسرش به جاي پول، كتاب‌ها را برايش تهيه كند.
تهران امروز: دادگاه حكم داد تا عجيب‌ترين مهريه يك زن پرداخت شود.

اين زن به خاطر اعتقادات خاص خود در زمان عقد از مهريه‌هاي طلا چشم پوشيد و از شوهرش خواست تا يك دوره كتاب‌هاي دكتر شريعتي را به عنوان مهريه‌اش ثبت كند. اما زندگي آنها سه سال بيشتر دوام نياورد و زن جوان مهريه عجيبش را به اجرا گذاشت.

بنا بر اين گزارش، چندي قبل زن جواني به دادگاه خانواده (2) تهران مراجعه كرد و درخواست طلاق از شوهرش را داد. وي به قاضي گفت: شوهرم بيماري اعصاب دارد و قرص مصرف مي‌كند. اما خانواده‌اش قبل از ازدواج اين موضوع را از من پنهان كردند. من با همسرم در يك كتابخانه عمومي آشنا شدم او مشغول خواندن يكي از كتاب‌هاي دكتر شريعتي بود. چون خودم هم به نوشته‌هاي دكتر شريعتي علاقه‌مند هستم در مورد كتاب‌ها از او سوال كردم و همين موضوع باعث آشنايي ما شد. اين زن جوان ادامه داد: بعد از 5 ماه احمد به همراه خانواده‌اش به خواستگاري‌ام آمدند، فكر مي‌كردم پسر خوبي است و در كنار او خوشبخت خواهم بود. به همين خاطر پاي سفره عقد نشستيم. از آنجا كه من به خاطر اعتقاداتم كتاب‌هاي دكتر شريعتي را دوست دارم، يك دوره كتاب‌هاي دكتر شريعتي را به عنوان مهريه‌ام تعيين كردم و شوهرم پذيرفت. اين زن در ادامه گفت: آقاي قاضي‌! امروز كه به دادگاه آمده‌ام باز هم اعتقاد دارم كه پول خوشبختي نمي‌آورد و نبايد طلا و سكه به عنوان مهريه تعيين شود. وي ادامه داد: يك ماه بعد متوجه شدم كه شوهرم بيماري اعصاب دارد و قرص مصرف مي‌كند. در خانه او امنيت نداشتم وقتي عصباني مي‌شد همه وسايل خانه را مي‌شكست. حتي چندين بار با چاقو مرا تهديد به مرگ كرد. ديگر نمي‌توانستم با او زندگي كنم به همين خاطر تصميم گرفتم درخواست طلاق بدهم و از او جدا شوم. از ترس جانم به خانه پدرم رفتم و حالا تصميم دارم از او جدا شوم. اما ابتدا مهريه‌ام را درخواست مي‌كنم.

بعد از اظهارات اين زن جوان، قاضي دادگاه خانواده پس از تكميل تحقيقات حكم داد تا مرد مهريه همسرش را بپردازد. از آنجا كه مبلغ يك دوره كتاب‌هاي دكترعلي شريعتي حدود 50 هزار تومان است مرد بايد اين مبلغ را به همسرش بپردازد. اما زن جوان به اين راي اعتراض كرد و از دادگاه خواست تا همسرش به جاي پول، كتاب‌ها را برايش تهيه كند. به همين دليل پرونده با اعتراض زن جوان به شعبه 45 دادگاه تجديد نظر فرستاده شد و قضات دادگاه راي دادند كه مرد بايد يك دوره كتاب‌هاي دكتر علي شريعتي را براي همسرش تهيه كند، و در صورتي كه مرد بتواند ثابت كند امكان تهيه اين كتاب‌ها نيست، معادل آنها پول پرداخت كند.

به گزارش خبرنگار ما، اين حكم قطعي و براي اجراي آن به مجتمع قضايي خانواده 2 ارسال شد.
نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387  توسط امیر  | 



خرداد ماهِ عروج ملکوتی معلم عشق دکتر شریعتی تسلیت باد.

...مرحوم دکتر شریعتی خود را یکی از زاییده های درد و رنج و احساس درد و رنج می دانست.دکتر شریعتی امتیازات خاصی داشت. او نسبت به سن خود انسانی بسیار پرمطالعه و کتابخوان بود. در زمینه های مختلف: ادب - فرهنگ وتمدن بشری - مکاتب اجتماعی – جامعه شناسی نو – تاریخ و اسلام . اما نه در خطی که در حوزه های اسلامی به عنوان خط اجتهاد دنبال میشود . بلکه در خط یک انسان متولد شده در خانه مطالعات اسلامی . در خانه ای که چشم فرزند به کتابخانه پدر گشوده شده و خود را با انبوهی از کتب قرآن و تفسیر و تاریخ و حدیث و ... مواجه دیده. و نزد پدر درس آموخته...

آیت اله خامنه ای:

...به نظر من دکتر شریعتی یک چهره همچنان مظلوم است.و این به خاطر طرفداران و مخالفان اوست که موجب شده اند تا این انسان دردمند و پرشور را ناشناخته نگه دارند. و این ظلمی به اوست.مخالفان او با تمسک به اشتباهاتش نقاط مثبتی که در او بود را نمیبینند.بی گمان شریعتی اشتباهاتی هم داشت اما در کنار آن از برجستگیها و زیباییهای بسیاری هم برخوردار بود که اگر آنها را نبینیم به او ظلم کرده ایم...

آیت اله لاهوتی:

...من در سال 52 تا 57 در زندان بوده ام.ما میدیدیم اگر مثلا 2000 نفر در زندان هستند هزار نفرشان مسلمانند که 955 نفرشان متاثر از افکار شریعتی بودند. و هزار نفر غیر مسلمان که وقتی کتابهای شریعتی را می دیدند میگفتند : اگر اسلام این است ما قبولش داریم...

حجه الاسلام مجتهد شبستری:

شریعتی با راه خاصی که دنبال کرد یک نمونه است که باید یادش زنده نگاه داشته شود.

امام موسی صدر:

...این انسان همان کسی است که این حدیث شریف در موردش گفته شده:

«پربلاترین و گرفتارترین مردم پیامبرانند . سپس اولیا خدا . سپس شایسته ترین افراد پس از ایشان و همین طور...»

بنا بر این حدیث شریف کسانی که در پی تغییر و تحول جامعه هستند و وضع نابسامان پیرامونشان قانعشان نمیکند بیشتر از دیگران در رنج و مشقت اند و بر طبق میزان آرمان خواهی از طرف صاحبان منافع در جامعه تحت فشار قرار میگیرند...


از کلام دکتر شریعتی

-- ارزش عمیق هرکسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.

-- خدایا عقیده ام را از دست عقده ام مصون بدار.

-- آنان که غنی ترند محتاج ترند.

-- مسوولیت زاده توانایی نیست زاده آگاهی است و زاده انسان بودن.

-- استوار ماندن و زیر هرباری نرفتن دین من است.

-- قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد.

-- غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند.

-- هر کس را نه بدان گونه که هست احساسش میکنند بلکه بدانگونه که احساسش میکنند هست.

-- قلم ودیعه عشق و امانت آدم در زبان خداست.

-- تو پسرم – اگر نمی خواهی بدست هیچ دیکتاتوری گرفتار شوی فقط یک کار بکن:

«بخوان – بخوان و بخوان»

نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387  توسط امیر  | 


لینک در یافت کتب دکتر در ادامه مطلب....
ادامه مطلب...
نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387  توسط امیر  | 


شرک نه بی دینی است که دین است و مذهبی که همیشه به عناوین و القاب گوناگون و بطور رسمی بر جامعه های بشری حاکم بوده است.

چند خدایی ، دو خدایی ، والی بی نهایت و این خدایان ممکن است بتی چند ، رب النوع ها ، ارواح یا نیروهای ماوراءالطبیعه باشند.

شرک عبارت است از یک جهان بینی مبتنی بر چند خدا و چند قدرت مختلف برای اینکه جامعه ای مبتنی بر چند طبقه موجه ، طبیعی ، ازلی ، لا یتیغر ، ابدی و مقدس جلوه داده شود.

هر خدایی نماینده نژادی بود چنانکه «زئوس» ، «یهوه» ، «بعل» ، «ویشنو» .

پس شرک خدایی مذهبی است برای توجیه شرک نژادی. بنابر این شرک اجتماعی انعکاسی است از شرک الهی .

شرک مذهب چندخدایی است برای توجیه نظام چند نژادی ، چند طایفه ای ، چند طبقه ای برای مقدس و دینی کردن این همه.

شرک در طول تاریخ ابزار دست طبقه حاکم بوده است که از تضاد طبقاتی ، نژادی ، طایفه ای همیشه علیه مردم استفاده کند.

                                               « دکتر علی شریعتی »

                                  (تاریخ و شناخت ادیان ۱ ص ۳۱۸ و ۳۲۰ )

نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387  توسط امیر  | 


بايد انسان را تغيير داد نه اينكه وسايل زندگيش را مدرن كرد.وقتي وسايل عوض شود، بخاطر سازش و آماده شدن براي مصرف آن كالاها، مسلما انسان يك مقدار عوض مي شود ولي بينش انسان عوض نمي شود فقط ذوق مصرف انسان عوض مي گردد، هر جامعه متمدني ماشين، برق، تلويزيون و هواپيما و اسلحه دارد، اما هر جامعه ايي كه اين ها را داشته باشد حتما متمدن نيست.

تاريخ تمدن جلد اول صفحه 47

نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387  توسط امیر  | 


در شبی از ان" ششصد شب تنهایی"خواب بودم.خواب دیدم که تالار بزرگی ست بی سر و پایان و تمامی چهره های اشنایم جمع اند و من از انسان و زندگی وعمر و فلسفه ی زیستن و بودن حرف میزدم.یکی از میان جمع بر خاست و پرسید:
شما که همیشه از انسان و فلسفه ی وجود و معنی زندگی و این مسائل حرف می زنیدقبلا"باید یک حقیقت اولیه و اساسی را روشن کنید و ان موضوع اصلی همه ی این مباحث و تمامی این نظریات است.اصلا"می توانید بگوئید "زندگی خود چیست؟"

ادم در خواب توانایی هایی دارد که در بیداری فاقد انهاست.بی درنگ و با اطمینان گفتم یادداشت کنید:
"انسان" "ازادی" "فرهنگ" "ایمان" و "دوست داشتن"
.................................................. .................................................. .................................................. ....
.................................................. ..................................................

"واقعیت" "خوبی" و "زیبایی" در این دنیا جز این سه هیچ چیز دیگر به جستجو نمی ارزد.نخستین با اندیشیدن و علم .دومین با اخلاق و مذهب و سومین با هنر
.................................................. .................................................. .................................................. .................................................. .......................
چه سخت و چه شکوهمند است که ادمی خود طباخ غذاهای خویش باشد.مردم همه نشخوار کنندگان اند وهمه خورندگان انچه برایشان پخته اند .دعوای امروز بر سر این است که لقمه ی کدام طباخ را بخورند.هیچ کس به فکر لقمه ساختن نیست .انچه می خورند غذاهایی ست که دیگران هضم کرده اند و چه مهوع!!!!!





__________________
آنگاه که انسانی دروغ می گویدبخشی ازجهان رابه قتل می رساند.

اینهامرگهای کمرنگی هستندکه انسانهابه اشتباه زندگی می خوانند...
نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387  توسط امیر  |