از نظر بینش علی ،خیانت اقتصادی به مردم در اموال اجتماعی حکم قتل دارد .این یک چیز فقهی است ،یک چیز اقتصادی ،حقوقی و اجتماعی است (درزمان علی )،تساوی مطلق دز مصرف در حقوق (وجود داشت ) و افراد ازبیت المال (صندوق دولت )حقوق داشتند .
درهرجا در هر ملتی ،هر مذهبی ، هر حزبی و هر جامعه ای که وحدت علمی و وحدت قالب های اعتقادی بوجود آمد ،علامت این است که در آن جامعه استبداد فکری و اعتقادی وجود دارد،یانه ،مرگ گریبانگیر اندیشه و فکر شده –از این دو صورت خارج نیست .
در صفین ،علی با طبقه حاکمی می جنگد که پس از هر انقلاب ،وارث غاصب آن می شود و با نقاب جدید ،به استضعاف همیشگی خلق ادامه می دهد .علی در صفین با اسلامی می جنگد که عدالت را از آن حذف کرده اند ،می جنگد تا عدالت را به آن باز آورد .
"قاسطین "در برابر شعار "آزادی " "ناکثین " در برابر شعار "عدالت "و مارقین در برابر شعار "آگاهی " علی قد علم کردند .به عبارتی دیگر ،این سه شعار "آزادی "، "عدالت " ،و "آگاهی است که سه جبهه "قاسطین "،"مارقین "،و "ناکثین "را بوجود آورده است .
علی در برابر اینها که تا این حد به او خیانت و اهانت می کردند ،در برابرش ،در مسجد ،مسخره می کردند ،تهمت می بستند ،شعار مخالف می دادند وحتی میخواستند نمازش را بشکنند ،حتی حقوق یکنفرشان را هم از بیت المال ،قطع نکرد ...واین واقعاً عجیب است ...دموکراسی لیبرالیسم و حقوق بشر جهان امروز ،در برابر چنین رفتار علی شرمگین است .
آزادي!مي بيني كه در آن همه به تساوي حق تاختن دارند و مسابقه اي آزاد و بي ظلم و تقلب و تبعيض در جريان است اما طبيعي است آن ها كه سواره اند پيش مي افتند و هركه اسبش گران قيمت تر است برنده ي واقعي است.هركس حق دارد هر كاري بكند اما عملا تنها كساني از اين حق عام بهره مي گيرند كه توانايي و تمكن كار را بيشتر دارند
در اين خيابان آزاديد هر موسسه اي باز كنيد:كتابخانه؛مدرسه؛معبد؛قمارخانه؛فروشگاه؛ روسپي خانه؛ كاباره...اما از هم اكنون قابل پيش بيني است كه زمين ها و ساختمان ها را پولدارها خواهند خريد آن ها شك نيست كه مدرسه و مسجد باز نخواهند كرد.
" آزادی انسانی را تا آنجا حرمت نهيم كه مخالف را و حتی دشمن فكری خويش را به خاطر تقدس آزادی، تحمل كنيم، و تنها به خاطر اينكه می توانيم، او را از آزادی تجلی انديشه خويش و انتخاب خويش، با زور باز نداريم و به نام مقدس ترين اصول، مقدس ترين اصل را، كه آزادی رشد انسان ازطريق تنوع انديشه ها و تنوع انتخاب ها و آزادی خلق و آزادی تفكر و تحقيق و انتخاب است، با روش های پليسی و فاشيستی پايمال نكنيم. زيرا هنگامی كه «ديكتاتوري» غالب است، احتمال اينكه عدالتی در جريان باشد، باوری فريبنده و خطرناك است و هنگامی كه «سرمايه داري» حاكم است ، ايمان به دموكراسی و آزادی انسان يك ساده لوحی است. "
م . آ .(مجموعه آثار) ٢(خود سازی انقلابی)، صفحات ١۴٨ و ١۴۹
" او {علی} حاكمی بود كه بر پهنه های بزرگی در آفريقا حكم می راند اما زندان سياسی نداشت , حتی يك زندانی سياسی و قتل سياسی . و طلحه و زبير قدرتمندترين شخصیت های با نفوذ و خطرناكی كه در رژيم او توطئه كرده بودند , هنگامی كه آمدند و بر خروج از قلمرو حكومتش اجازه خواستند , و می دانست كه به يك توطئه خطرناك می روند , اما اجازه داد , زيرا نمی خواست اين سنت را برای قداره بندان و قلدران به جای گذارد كه به خاطر سياست , آزادی انسان را پامال كند . "
م . آ . ٢ (خود سازی انقلابي), ص ١۴۴ و ١۴۵
علامت اينكه جامعه و فردی از لحاظ فكری پيشرفته و باز است , اين است كه قدرت تحمل عقيده مخالف را زياد دارد.»
م . آ . ١۷(اسلام شناسي٢), ص ٣٠۶
"آنكه آزادی را از من می گيرد, ديگر هيچ چيز ندارد, كه عزيزتر از آن به من ارمغان دهد."
م . آ . ٢۵(انسان بی خود) ص ٣۵۹
" اگر به تكامل نوع انسان اعتقاد داريم , كم ترين خدشه به آزادی فكری آدمی و كم ترين بی تابی در برابر تحمل تنوع انديشه ها و ابتكارها يك فاجعه است ."
م . آ . ٢(خودسازی انقلابي) , ص ١۴۹
روحانیت و حکومت مذهبی:
" در تاريخ ، طبقات قدرتمند حاکم عبارتند از سه لايه ای که يک طبقه حاکم را می ساختند: طبقه زورمند ، طبقه زرمند و طبقه روحانی ، که هم قدرت سياسی و هم قدرت اقتصادی و هم ايمانی خلق را در دست خود داشتند ، و چه با هم همساز بودند و چه مخالف ، به هرحال سازش يا عدم سازش آنها بر سر حکومت بر خلق بوده است و نه برای خلق . "
م .آ. ۱۹ ، ص ۱۲۸
" از همان اول هم همين روحانيت اسلام بود که فتوی می داد : ابوذر قصد آشوب دارد و آيه را بد معنی می کند ؛ حجر از دين خارج شده است ؛ حسين بن علی بر خلافت الهی خروج کرده است ؛ و شيخ خليفه در مسجد سبزوار حرف دنيا می زند ، به اصحاب اهانت می کند ، او را سلطان سعيد بايد بکشد ؛ سهروردی کافر است ، شمع آجينش کنيد. شهيد اول ، شهيد ثانی ، شهيد ثالث ، همه اينها که تن به حکومت اولوالامر نمی دهند ، رافضی اند ، مشرک اند ، عاصی بر حکم خدا و رسول اند ، قتل عام کنيد ... "
م . آ. ۲۶ ، ص ۲۵۲
" حکومت مذهبی رژيمی است که در آن به جای رجال سياسی ، رجال مذهبی (روحانی) مقامات سياسی و دولتی را اشغال می کنند و به عبارت ديگر حکومت مذهبی يعنی حکومت روحانيون بر ملت. آثار طبيعی چنين حکومتی يکی استبداد است ، زيرا روحانی خود را جانشين خدا و مجری اوامر او در زمين می داند و در چنين صورتی مردم حق اظهار نظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند . يک زعيم روحانی خود را بخودی خود زعيم ميداند ، به اعتبار اينکه روحانی است و عالم دين ، نه به اعتبار رأی و نظر و تصويب جمهور مردم ؛ بنابراين يک حاکم غير مسئول است و اين مادر استبداد و ديکتاتوری فردی است و چون خود را سايه و نماينده خدا می داند ، بر جان و مال و ناموس همه مسلط است و در هيچ گونه ستم و تجاوزی ترديد به خود راه نمی دهد بلکه رضای خدا را در آن می پندارد . گذشته از آن ، برای مخالف ، برای پيروان مذاهب ديگر ، حتی حق حيات نيز قائل نيست . آنها را مغضوب خدا ، گمراه ، نجس و دشمن راه دين و حق می شمارد و هرگونه ظلمی را نسبت به آنان عدل خدايی تلقی می کند . "
م . آ. ۲۲(مذهب علیه مذهب) ، ص۱۹۷
" آنان {روحانيون} نيز همچون سياستمداران ، در يک نظام شکل گرفته منجمد ، از عناصر محافظه کار و "دم و دستگاه دار" هستند و نه می توانند و نه می خواهند و نه می فهمند . بنابر اين آنان نمی توانند آغاز کننده يک انقلاب مردمی باشند ."
م . آ. ۲۷ ، ص ۲۴۴
"استبداد روحانی" ، سنگين ترين و زيان آورترين انواع استبدادها در تاريخ بشر است "
م . آ. ۴ ، ص ۲۶۳
سرمایه داری و سوسیالیسم:
" زندگی برادرانه" در یک جامعه، جز بر اساس یک "زندگی برابرانه" محال است. چه نمی توان، در درون اقتصادی که رنج اکثریت برای اقلیتی گنج می سازد و بنیاد آن بر رقابت و بهره کشی و افزون طلبی جنون آمیز و حرص استوار است و انسان ها را به دو قطب متخاصم گنجور و رنجور تقسیم می کند و طبقه ای به وسیله طبقه ای دیگر استثمار و استخدام می شود و زندگی یی را می سازد که در آن، بنی آدم همچون کرکسان حریص بر مرداری ریخته اند و "این مر آن را همی کشد مخلب و آن، مر این را همی زند منقار"، با پند و اندرز و آیه و روایه، "اخلاق" ساخت. برادری دینی، وحدت ملی و یگانگی انسانی در نظام طبقاتی و اقتصاد استثماری و مالکیت فردی، مضامین ادبی و فلسفی یی است که فقط به کار سخنرانی و شعر می آید و موضوع انشاء! توحید الهی، در جامعه ای که بر شرک طبقاتی استوار است، لفظی است که تنها به کار "نفاق" می آید."
م. آ. ۲٠، ص ۴۸۱
" برای مبارزه با استعمار، لعن کردن استعمارگر کار احمقانه ای است، بلکه باید سرمایه داری را نفی کرد. تا هر وقت سرمایه داری وجود دارد، ناچار فرشته ترین انسان ها هم استعمارگر می شوند. آدم ها همه از جنس آدمند، ولی نظام های زندگی و نظام های اجتماعی است که استعمارگر و استعمار زده، فریبکار و فریب خور را به وجود می آورد. بدبختی همه روشنفکران نیم بند این بوده است که همیشه با استعمارگر، با ظالم و "بد" مبارزه می کرده اند، در صورتیکه باید با ظلم، با استثمار، با مالکیت فردی و با نظام بهره کشی، که بچه مستقیم آدم را تبدیل به قاتل می کند، مبارزه کرد."
م. آ. ١۸ ، صفحات ١١۴ و ١١۵
" سوسیالیسم را بزرگ ترین کشف انسان جدید می شمارم."
م. آ. ۴ ، ص ١۶١
" سوسیالیسم برای ما، تنها یک سیستم "توزیع" نیست، یک فلسفه زندگی است و اختلاف آن با سرمایه داری در شکل نیست، اختلاف در محتوی است. سخن از دو انسان است که در فطرت و جهت با هم در تضادند.
م. آ. ١٠ ، ص ۸٠
حکومت مذهبی رژيمی است که در آن به جای رجال سياسی ، رجال مذهبی (روحانی) مقامات سياسی و دولتی را اشغال می کنند و به عبارت ديگر حکومت مذهبی يعنی حکومت روحانيون بر ملت. آثار طبيعی چنين حکومتی يکی استبداد است ، زيرا روحانی خود را جانشين خدا و مجری اوامر او در زمين می داند و در چنين صورتی مردم حق اظهار نظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند .![]()
يک زعيم روحانی خود را بخودی خود زعيم ميداند ، به اعتبار اينکه روحانی است و عالم دين ، نه به اعتبار رأی و نظر و تصويب جمهور مردم ؛ بنابراين يک حاکم غير مسئول است و اين مادر استبداد و ديکتاتوری فردی است و چون خود را سايه و نماينده خدا می داند
، بر جان و مال و ناموس همه مسلط است و در هيچ گونه ستم و تجاوزی ترديد به خود راه نمی دهد بلکه رضای خدا را در آن می پندارد . گذشته از آن ، برای مخالف ، برای پيروان مذاهب ديگر ، حتی حق حيات نيز قائل نيست . آنها را مغضوب خدا ، گمراه ، نجس و دشمن راه دين و حق می شمارد و هرگونه ظلمی را نسبت به آنان عدل خدايی تلقی می کند
دکتر شریعتی - مجموعه آثار۲۲

