يكي از همين ((ناهين عن المنكر)) دو آتيشه پيشم آمده بود كه:((آقا، نمي دانيد،آنجا، دم در، عده ي زيادي از نسوان جمع شده اند و منتظر باز شدن در ورودي، بد وضعي بود
من ناراحت شدم.گفتم:چطور؟...مگر خانومي بي حجاب آمده است؟))
گفت:((نه ..آ..قا....بي حجاب كه نه.اما يكي از آن ها را ديدم كه در زير چادرش دامني پوشيده بود كه صحيح نبود
گفتم:مؤمن ! زير چادر دامن كوتاه پوشيدن بيشتر منكر است يا از توي يك جمع انبوه ، دامن كوتاهي را زير چادر ديد زدن؟؟؟؟؟؟
برگرفته از كتاب شيعه
من ناراحت شدم.گفتم:چطور؟...مگر خانومي بي حجاب آمده است؟))
گفت:((نه ..آ..قا....بي حجاب كه نه.اما يكي از آن ها را ديدم كه در زير چادرش دامني پوشيده بود كه صحيح نبود
گفتم:مؤمن ! زير چادر دامن كوتاه پوشيدن بيشتر منكر است يا از توي يك جمع انبوه ، دامن كوتاهي را زير چادر ديد زدن؟؟؟؟؟؟
برگرفته از كتاب شيعه
نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387  توسط امیر
|
خدایا مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان
اضطرابهای بزرگ غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن.
لذتها را به بندگاه حقیرت بخش و درد های عظیم را بر جانم بریز.
خدایا به من توفیق تلاش در شکست صبر در نا امیدی رفتن بی همراه جهاد بی سلاح کار بی
پاداش فداکاری در سکوت دین بی دنیا مذهب بی عوام عظمت بی نام خدمت بی نان ایمان بی
ریا تنهایی در انبوه جمعیت و دوست داشتن بی آن که دوست بدارند روزی ام کن.
اگر تنها ترین تنها شوم باز خدا هست
او جانشین همه نداشتن هاست
نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387  توسط امیر
|
به پیش آور دو دست خالی خود را...
ببینم چشم های خیست آیا گفته ای دارند؟
بخوان مارا...
بگردان قبله ات را سوی ما..
اینک وضویی کن...
خجالت می کشی از من...
بگو, جزمن کس دیگر نمی فهمد...
به نجوایی صدایم کن...
بدان آغوش من باز است..
شروع کن , یک قدم با تو...
تمام گام های مانده اش با من
ببینم چشم های خیست آیا گفته ای دارند؟
بخوان مارا...
بگردان قبله ات را سوی ما..

اینک وضویی کن...
خجالت می کشی از من...
بگو, جزمن کس دیگر نمی فهمد...
به نجوایی صدایم کن...
بدان آغوش من باز است..
شروع کن , یک قدم با تو...
تمام گام های مانده اش با من
نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387  توسط امیر
|
نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387  توسط امیر
|
رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم تا دوست را به ياري
نخوانيم،
براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند.
طعم توفيق را مي چشاند.
و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن
و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن
و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن
در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است.
در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند ياد "تنهايي" را در
سرت زنده ميكند .
"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است .
" تنها" بودن ، بودني به نيمه است
و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم.
نخوانيم،
براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند.
طعم توفيق را مي چشاند.
و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن
و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن
و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن
در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است.
در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند ياد "تنهايي" را در
سرت زنده ميكند .
"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است .
" تنها" بودن ، بودني به نيمه است
و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم.
نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387  توسط امیر
|
در قبايل عرب همواره جنگ بود،اما مكه ((زمين حرام)) بود و چهار ماه رجب، ذي القعده، ذي الحجه و محرم،((زمان حرام))، يعني كه درآن جنگ حرام است.دو قبيله كه با هم مي جنگيدند، تا وارد ماه حرام مي شدند، جنگ را موقتا تعطيل مي كردند، اما براي آنكه اعلام كنند كه:((در حال جنگند و اين آرامش از سازش نيست، ماه حرام رسيده است و چون بگذرد، جنگ ادامه خواهد يافت))، سنت بود كه بر قبه ي خيمه ي فرمانده قبيله، پرچم سرخي برمي افراشتند تا دوستان، دشمنان و مردم، همه بدانند كه:((جنگ پايان نيافته است)).
آنها كه به كربلا مي روند، مي بينند كه جنگ با پيروزي يزيد پايان گرفته و بر صحنه ي جنگ، آرامش مرگ سايه افكنده است.
اما مي بينند كه بر قبه ي آرامگاه حسين، پرچم سرخي در اهتزاز است.
بگذار اين سال هاي حرام بگذرد!
حسين وارث آدم صفحه ي 50
*-*آنان كه رفتند كاري حسيني كردند و آنان كه ماندند بايد كاري زينبي كنند وگرنه يزيدي اند*-*
حسين وارث آدم ص 194
آنها كه به كربلا مي روند، مي بينند كه جنگ با پيروزي يزيد پايان گرفته و بر صحنه ي جنگ، آرامش مرگ سايه افكنده است.
اما مي بينند كه بر قبه ي آرامگاه حسين، پرچم سرخي در اهتزاز است.
بگذار اين سال هاي حرام بگذرد!
حسين وارث آدم صفحه ي 50
*-*آنان كه رفتند كاري حسيني كردند و آنان كه ماندند بايد كاري زينبي كنند وگرنه يزيدي اند*-*
حسين وارث آدم ص 194
نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387  توسط امیر
|


